تبليغاتX
ورود برای عموم آزاد نیست...

ورود برای عموم آزاد نیست...

روزهاي آخر مدرسه، روزهاي دوست داشتني بچگي، روزهاي دلتنگي كنوني!

اگر از وجودمان بپرسید پاسخ خاهیم داد که زندگانی را میگذرانیم و هستیم و نظرات شما را خاننده هستیم! به زودی هم قول یک فروند آپ را میدهیم!

دوست دار همیشگی خانندگان جان, من !

نوشته شده در جمعه 1390/05/07ساعت 3:32 PM توسط پسر شرقی

با سلام و درود فراوان به دوستان قديمي و جديد و دشمنان در حال شكل گيري!

بعد از اين مدت طولاني 150 روزه كه من بودم اما آپ نميكردم اومدم و يه دستي به سر و روي وبم كشيدم. همه چيو تازه كردم. از قالب و درباره ي وبلاگو پروفايلم بگيرين تاااااااااا چيزاي خصوصي.

همونطور كه در جريانين دقيقا 1 ماه ديگه من كنكور دارم و دارم مثل خر نميخونم! هدفم از آپ كردن فقط اظهار وجود بود كه بگم آقا منم هستم !

تو اين مدت اتفاقات زيادي افتاد كه توشون هم خوب و هم بد بودن ديگه مجالي نيست كه بيشتر حرف بزنم. ايشالا از تابستون بيشتر مي آپم و باز مثل پارسال دور هم جم ميشيم

پي نوشت: تمام ايت متن پي نوشت بود !

نوشته شده در دوشنبه 1390/03/09ساعت 1:5 PM توسط پسر شرقی|

خب دوستان گل و گلابي امسال هم با همه خوبيا و بدياش و استرساش تموم شد!

خونه تكوني كردين؟ من كه مردم از خونه تكوني!پدرمو دراومد!

خاستم به همگي عيد و تبريك بگم و بگم امسال كه كنكور داشتم مث برررررررررررقو باد گذشت! منم هيچي به هيچي!

8 ماه آخر سال از بهترين روزاي زندگيم بود

عيدتون بازم مبارك! مارو ياد كنيد!

نوشته شده در یکشنبه 1389/12/29ساعت 11:48 PM توسط پسر شرقی|

بعد از مدت بسيااااااار طولاني اومدم آپ كنم. من دايل آپ دارم الان اما انشا.. تعالي تا چن وخت ديگه دوباره بساط adsl  رو راه ميندازم و به همه سر ميزنم. شرمنده ي همه ي شمام به خاطر كوتاهيم. اما ميام به زودي و پستاتونو ميخونم.  گواهيناممو يادتونه؟؟ 26 دي اومد! الانم تا دلتون بخاد ميگازم! فعلا هم خدارو شكر تصادف نكردم اما چنتا رد شده از بيخ گوشم!!

اين روزها من و دوستان تو مدرسه كه سابقا دور دانشگاه آزادو خط كشيده بوديم دفترچه كنكور آزادو خريديم و سخت مشغول انتخاب رشته ايم!!! امروز استارت بزن فردا خاموش ميشه! عيد برنامه بريز عملي نميشه! خلاصه اينكه دل مشغوليمون شده درس، دانشگاه، رشته، كار، سربازي، پول ولي هنوز به زن نرسيديم!! ديگر اينكه اين روزهاي آخري نه حس رفتن به مدرسه و ديدن چهره ي معلما و گوش كردن به دروس عجيبا غريبا سخت رياضي هست نه دل دوري از خنده و مسخره بازي با بچه ها تو مدرسه و راهش! اما عجب چيز مزخرفيه اين سيستم آموزشي ما! اگه همين وختو تو خونه بذاريم درس بخونيم بسيار نتيجه ي بهتري حاصل خاهد شد. بگذريم...

فك كنم ديگه دلم واسه مدرسه خيلي تنگ شه! عجب !

پ.ن: ما مخلصيم!

پ.ن: سياسي نكنيد موضوع رو اما من دست چپ بودم و هستم اما با اين دست نمينويسم!

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست      هركسي نغمه ي خود خاند و از صحنه رود

صحنه پيوسته به جاست...

خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/18ساعت 9:6 PM توسط پسر شرقی|

سلام دوستان! بعد از حدود يك ماه اومدم آپ ميكنم اونم از تو كافي نت! بله كافي نت! متاسفانه شارژ adsl مان يك ماهيست تمام شده و دايل آپ هم جان شما نميشود كاريش كرد!

چن روز پيش كيفمو با كارت مليمو پولاش زدن! يا شايدم افتاد! مدارا كن زندگي مدارا !

دفترچه هاي كنكور سراسري اومده و من حس گرفتنشو ندارم فلا. شايد بذارم واسه بيستو هشتم. گواهينامم فهميدين چي شد؟؟ نه بابا! هنوز نيومده! بعد از گذروندن آيين نامه داخلي و تست توشهري داخلي بايد بريم جهاني شيم!!! دوشمبه همين هفته كاردكسم مياد و شمبه بايد آيين نامه ي اصلي راهنمايي و رانندگيو امتحان بدم و اگه قبول شم دوشمبه هفته ي بعد تست توشهري با جناب سرتنگه!

موفق و پيروز باشيد...

پ.ن.: عشق فرياد كند من آمده ام               كلاس بنياد كند من آمده ام

نوشته شده در جمعه 1389/09/19ساعت 6:45 PM توسط پسر شرقی|

توي آموزشگاه منتظر نشسته بودم تا كلاس بعدي شروع بشه. يكي از هنرجوها داشت گريه ميكرد و دوستش داشت تلاش ميكرد آرومش كنه و مدام ميگفت يعني چي كه گريه ميكني. گريه نداره كه. با خودم گفتم چرا آدم ها براي خودشون حق گريه قائل نميشن. گريه غمه؟ گريه غضه اس؟ كي گفته فقط تو ناراحتي گريه مي كني؟ كي گفته اگه گريه كردي نشونه ضعفه؟ گريه كردن يه نعمته براي اينكه بتوني بعدش دوباره بلند شي. گريه مي كني تا بتوني از خودت در مقابل تمام خستگي ها دفاع كني!

بدجوري هواي دلت گرفته، ابرهاي خاكستري خيلي باهم دوستي مي كنند و دست به يكي شدند تا با تيك تيك ساعت اين هوا رو گرفته و گرقته تر كنند. گاهي شانس مياري و اين ابرها رفاقت رو رها مي كنند و از هم دور ميشن و تو رها ميشي تو آسمون آبي و بي ابر. بدون دغدغه، بدون هيچ دل گرفتگي. اما گاهي اين هواي گرفته با رعد و برق همراه ميشه و تو در نهايت، مي باري. بارش اشك هاي تو محدوديت ترافيك نداره. گاهي چن لحظه و چن قطره اشك نصيب آسمون دلت ميشه و گاهي هرچي ميباري انگار اين اشك ها تمومي نداره.

اشك ها از سر دلتنگي، از سر خستگي، از سر عصبانيت، از سر نااميدي، از سر دل شكسته شدن، از سر هرچي كه هست ميباره اما بدون و ببين لحظاتي رو كه بعد از باريدن تو دلت متولد مي شه. اشك ها كه ميبارن، شورن، بدون شوري لحظه هاي قبل باريدن با اشك هات اومدن و رفتن. اين رفتن رو ببين. حالا ديگه آسمون دلت بي ابر شده، داره آفتاب ميزنه. مي بيني؟ زمين دلت انگار با اين بارون جون گرفته و حاصلخيزتر شده. حالا ديگه ميتوني بذر مهربوني رو توش بپاشي. چرا معطلي؟ حالا ميتوني پنجره هاي دلت رو به آسمون بي ابر باز كني . پناه بگيري زير گرماي آرام بخش آفتاب دوستي و مهربوني.

دلت سبك شده و اين سبك بالي همه از نعمكت بارونه. اگه بارون نمي باريد ديگه آفتاب برات قشنگي نداشت. لحظه هاي شور زندگيت فقط با بارون پاك ميشن. بارون رحمت خداست، اگه نباشه گرمي آفتاب رو حس نمي كني. اما هيچ وقت باروني نمون. همين!

پ.ن.: برگرفته از دو هفته نامه موفقيت شماره 199

پ.ن.: ببخشيد كه دير به دير ميام. آخه سرم خيلييييييي شولوغه

پ.ن.: شمبه اي كه گذشت رفتم و آموزشگاه رانندگي ثبت نام كردم! 2 هفته بعد از تولد 18 سالگيم دارم ميرم گواهينامه بگيرم!!

پ.ن.: در آخر اينكه به قول نيلوفر انتظار ندارم كسي اين متنو كامل بخونه و نظر بذاره!!

گريه كن، گريه قشنگه          گريه سهم دل تنگه

نوشته شده در سه شنبه 1389/08/11ساعت 2:16 PM توسط پسر شرقی|

تو از من بريدي خب تخصير من چيه؟؟

زندگي جالب شده! الان در سردرگمي خاصي به سر ميبرم. تا يك سرشو ميگيرم يكي ديگه در ميره وختيم دو سرشو ميگيرم از وسط درميره!

تو از من بريدي تخصير من چيه؟؟

يه كاري بايد انجام بدم ولي پيچ خوردم نميدونم چيكار كنم. الان دارم از يكي از دوستام مشورت ميگيرم. اين دختره هم كه كمي تا قسمتي دوستش ميداشتيم گير داده كه خدافظ خب منم ديگه چيزي ندارم كه بت بگم. خودتم ميدوني كه من خيلي خيلي خيلي پات وايسادم و اين من بودم كه بايد ميگفتم خسته شدم نه تو!

تو از من برديدي مگه تخصير منه؟؟

پ.ن. : شكست عشقي نخوردم. اينقد سوال نفرماييد!

پ.ن. :دختر خانوم ها بدانند تنها آدم هاي روي زمين خود آنها نميباشند.

پ.ن. : آقا پسرها نيز توجه كنند اين غرور است تخمه نيست براي هركسي شكسته شود.

يكم فك كن... آيا اين من نبودم كه بايد ميبريدم؟؟

ولي نبريدم...

نوشته شده در سه شنبه 1389/07/20ساعت 10:48 PM توسط پسر شرقی|

  امروز اولين روزي بود كه رفتم زندان

  زنداني كه 1 ماه تموم دلتنگيشو ميكردم!

  يادش بخير...

  زندانمون قبلا اسمش بود مدرسه. ديواراش كوتاه بود...بالاي ديواراش تا دو متر فنس نداشت... همه دراش باز   بود...نميگفتن در خروج جدا، در ورد جدا، اگه ميخاين برين تو حياط از تو دفتر رد شين...اول سال جاي خوشآمد   گوييو خوش رويي نميگفتن از در كه مياين تو قانون قانونه...10 دقيقه ديرتر   تعطيل نميكردن كه بگن اينبهتره(ما كه ميدونيم چرا اينكارو كردي زندان بان طباطبايي)... روز اول نميگفتن امروز   لباس زندانو نپوشيدي برو خونتون...از بهترين دوستاي عمرت جدات نميكردن كه بگن سلول بنديها   مهندسي شدست و ديگه كاريش نميشه كرد

اگه گفتم دلم برات تنگيده خب تنگيده بود نامرد... البته تخصير تو نيستا. تو خوبي! زندان بانمون بده

دلم خيلي گرفته... حس ميكنم هرچي غم تو دنياست افتاده رو دل من كنكوري..هيييييييييييي

نميگم پست قبليمو ناديد بگيرين اتفاقا خيليم ديد بگيرين ولي ببينين يه نفر چطوري ميتونه تموم احساسو علاقه ي يه عده رو له كنه...

كاري كه تو با من كردي

پ.ن.: سر كلاس چيزاي جالبي به ذهنم ميرسه. دوس دارم اينجا بنويسموشون

امروز:

اگر كليد دري را نداري قفلش نكن. اگر كسي را دوستش نداري خوردش نكن و اگر دستي را گرفتي رها يش نكن

نوشته شده در شنبه 1389/07/03ساعت 2:47 PM توسط پسر شرقی|

به تازگي پي بردم كه مدرسرو دوس ميدارم

دلم تنگ شده واسه همه ي دوران خوبي كه داشتيم...

مدرسه جان چي داري كه 9 ماه ميناليم از تو و راهتو درسات و 3 ماه از غم دوريت زار ميزنيم؟؟؟ من سال آخرمه و امسال تموم ميكنمت ولي دوس ندارم تموم شي اينه كه برنامه ريختم بمونم! امسال 8 تا تجديد ميارم كه بفهمي چقد دوسٍت دارم لنتي

كنكور هم كه شده بلاي جان ما. باور كنيد صب تا شب شب تا صب درس ميخونم(ارواح شيكمم!). ديگه از درس خوندن خسته شدم. تصميم گرفتم از اول مهر يه 9 ماهي استراحت كنم...

پ.ن.: ببخشيد دير آپيدم

پ.ن.: دوران مدرستونو از دست نديد محصلا! باور كنين حيفه...

پ.ن.: سر كلاس كه ميشينيم خدا خدا ميكنيم زنگ بخوره بريم بيرون اما نميدونيم كه همون زنگ هم قسمتي از مدرسست و حسرتشو ميخوريم

پ.ن.: حذف !

پ.ن.:       به وفاي تو كه بر تربت حافظ بگذر             كز جهان مي شد و در آرزوي روي تو بود

ادامه ي مطلبو اصلا اصلا اصلا از دست نديد!


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1389/06/14ساعت 11:23 AM توسط پسر شرقی|

پی نوشت ما مورخ پست قبلی کلا نظر همه ی خانندگان جان را جلبیده !

ما هم قولیدیم که در این مورد بیشتر صحبت کنیم.

ببینید من به شما ثابت خاهم کرد که این زنان هستند که در آینده زمامدار جهان میشوند. این یعنی اینکه به جای رییس جمهوران و پادشاهان مرد رییس های جمهور زن و همچنین ملکه ها حکومت خاهند کرد.

اول از همه ما جامعه ی ایرانو در نظر میگیریم و اونو گسترش میدیم.

پسرا توی جوونی کلا دمبال خوش گذرونین. دانشگاه که میرن فقط دمبال مدرکن و درس نمیخونن. به جاش دخترا از یک سال قبل کنکور سرشون تو کتابه و تو دانشگاهم وخت مهمونی رفتن ندارن! البته این برای اکثریت صدق میکنه نه شما دوست عزیز !!!

جهان داره رو میاره به دانش و علم هرچه بیشتر و این دخترا هستن که دارن رو میارن به درس هرچه بیشتر. پسرا جبر پیدا کردن شغل دارن. دغدغه ی خرید ماشین و خونه دارن. خرج بالای عروسی دارن. نتیجه ی اخلاقی اینکه تمام بحث تجملات و غیر ساده زیستی خاسته یا ناخاسته یه استراتژی برای از پا درآوردن مرداست.

زنان به دمبال تساوی حقوقشان با مردها هستند. در دین اسلام داریم که مردان در خارج از خانه کار میکنند و زنان در داخل. اما امروزه میبینیم که زنان پا به پای مردها در اجتماع کار می کنند. این هم استراتژی بعدی برای از پا درآوردن مردها. آیا اسلام را قبول ندارید؟؟؟

خود را می آرایند تا دل مرد را آب کنند و سریع گوش به فرامینشان دهند! جالبه نه؟

زنان به ندرت طرفدار جنگ و خشونت هستند بلکه بیشتر خاهان صلح اند. آیا میدانستید جهان دارد به سمت صلح میرود؟ تمامی جنگ های نظامی محکوم شده اند! اما این مردها هستند که دارند ناخاسته این استراتژی را برای برده شدن خود محقق میکنند!

پ.ن.: حتی رقاصه ها هم با سیاست هستند! آنها مردان را میخابانند!

پ.ن.: دلایل بیشتری وجود داره که دوس دارم نظراتونو بذارید. من تمام نظرات راجع به اینو توی ادامه مطلب میذارم و بهشون میجوابم. شما هم میتونید به بقیه بجوابید! (نظر بذارید. من میچاپم)

پ.ن.: مردان میدانند در حال غرق شدن هستند اما تلاشی نمیکنند و به راحتی آب خنک را مینوشند تا به گل ته دریا برسند. اونجاست که زنان لب ساحل در حال آفتاب گرفتن زمام را به دست میگرند!

پ.ن.: نظرات شما در مورد این موضوع در ادامه ی مطلب با جواب هست.

پ.ن.: فعل مرکب موجود بی خاصیتیست و فقط دهان را پر میکند!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1389/06/02ساعت 4:11 PM توسط پسر شرقی|

تصویری را که مشاهده می کنید متعلق است به جدیدترین حماسه ی مصنوع شاهنامه !

شعر را خودمان نگفتیم اما خاندنش خالی از لطف نیست.

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و
سوسانو
را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم
سانگ ایل گوک
ه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن
جومونگ
رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!

پ.ن. : انجمن ضد جومونگیان نیز این قطعه را مورد تحسین قرار داده است.

پ.ن. : تن رستم بعد از سروده شدن این قطعه در گوری که ایرانیان نمیدانند در کجاست لرزید و در تربت حیدریه و مشهد زلزله آمد !

پ.ن. : من طرفدار تساوی حقوق زن و مرد هستم اما از فمنیسم ها بدم میاد.

پ.ن. : به شخصه معتقدم در آینده این زنان هستند که زمامداری جهان را دست میگیرند. (پیرامون این موضوع بیشتر بحث میکنم.)

نوشته شده در جمعه 1389/05/22ساعت 8:35 PM توسط پسر شرقی|


آخرين مطالب
» هستم!
» در حال به روز رساني با تولدي دگر!
» سال من، عمر من، كنكور من!
» روزهاي آخر مدرسه، روزهاي دوست داشتني بچگي، روزهاي دلتنگي كنوني!
» من آمده ام...
» گريه كن، گريه قشنگه
» تو از من بريدي كجاش تخصير منه؟؟
» لطفا به من گير ندهيد!
» به وفاي تو كه بر تربت حافظ بگذر...
» چه کسی دنیای مرا خورده است؟؟؟

Design By : Pichak